#عشق_من P3

دیدم شروع کرد به خروپف کردن نزدیک بود سکته کنم
اومدم برم خونه دیدم حال میا خیلی ید تر از این حرفاست توخواب حرف میزد
منم نگرانش شده بودم اون روز بادوستام رفته بودیم استخر ومنم باخودم لباس اضافه برده بودم چون قرار بود بعد استخر بریم ویلا که نشد من برم چون تا شنیدم حال میا بده نگرانش شدم ورفتم خونه میا
بعد از اینکه یادم افتاد لباس اضافه دارم با هزار ترس رفتم و از تو ماشین کیفم رو آوردم
بعد از این که لباس هام رو عوض کردم دیدم واویلا خونه میا چهقدر به هم ریختس شروع کردم به تمیز کردن خونه وقتی کاره خونه تموم شد رفتم تو اتاق میا وپایین تختش نشستم ومراقبش بودم
صبح که شد رفتم یه دوش گرفتم وبعد رفتم صبحونه آماده کردم
[از زبون میا ]
بهزور چشمام رو وا کردم خیلی خسته بودم
به زور از روی تخت بلند شدم
ای خدا امروز اصلا حاله سرکار رفتن رو نداشتم
تازه باید خونه رو هم تمیز می کردم
رفتم تو پذیرایی دیدم خونه مثل دسته گل شده
یه زره توی خونه گشت زدم کسی نبود یهو یه بوی خوبی خورد تو دماغم رفتم تو آشپز خونه دیدم تام داره آشپزی میکنه
تام:عه بیدار شدی بیا که واست صبحونه آماده کردم
راستش دیروز خیلی حالت بد بود منم موندم
حالا بیا صبحونه بخور سره حال شی
[از زبون میا ]
داشتم میسوختم حالم خوب بود ها ولی بعد از این که تام این حرف هارو زد یهو بدنم آتیش گرفت نمیدونم چم بود
تام:میا...خوبی قرمز شدی بزار ببینم ....یا خدا
میا چقد. داغی خوبی
میا: ااا.اره خوبم ممنون برای صبحونه
تام: نمیخواد امروز بری سره کار من خودم با صاحب کارت صحبت میکنم
میا:مرسی
تام: حالا بیا بیا صبحونه بخوریم
میا:با..با.باشه
,ببخشید که کم بود دفعه بعدی بیشتر میزام